تبليغاتX
افسون عشق


عاشقانه

شب، خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت .آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.......

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:13  توسط تیام  | 




آهای تو! تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست! تو که لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست!بیا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن!

روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و  آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید....

وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز!

ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم.....

به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و  تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب...... 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:0  توسط تیام  |